خرید بک لینک
باید سعی کنم برای خودم برنامه ای بنویسم و زندگی رو از سر بگیرم. بزرگترین مشکلم در حال حاضر بی برنامه گی و حبس شدن درخونه هست. باید سعی کنم مثل پارسال هر روز شیفت صبح رو اختصاص بدهم به پیاده روی و گردش و خلوت با خود و بعد از ظهر ها مطالعه و نوشتن و فیلم دیدن و هرکاری که به جلای روح و ذهنم کمک بکنه. باید سعی کنم از زندگی لذت ببرم دوربینم رو بردارم و برم بیرون و کلی عکس بگیرم عکسهای پاییزی خوشگل. عکس از روزهای برفی. عکس از شکوفه های بهاری که خواهند اومد . عکاسی کمک می کنه دقیق تر نگاه بکنم همون نگاهی که همیشه کم دارمش . باید سعی کنم خودمو از این یکنواختی نجات بدهم باید از این قفس بیرون بپرم احساس می کنم بدجوری گیر افتاده ام. باید بپرم . بپر فریده بپر...

برچسب: نویسنده: آناهیتا بختیاری تاريخ: يکشنبه 7 آذر 1395 ساعت: 18:49

امروز رفتم پیاده روی گوشی رو گذاشتم خونه و بدون کیف و گوشی با دستهای رها و آزاد رفتم پیاده روی دوربین هم نبردم نخواستم حتی حواسم به ثبت چیزی باشه. خواستم فقط نگاه بکنم . خیلی لذت بخش بود چقدر دلم تنگ شده بود برای پیاده روی بعد مدتها خونه نشینی واقعا لذت بخش بود دیدن آدمها، مغازه ها ، ماشین ها، دستفروشها.... انگار که آدم تازه به دنیا آمده باشه یا تازه از جایی به شهر باز گشته باشه و خوشحال از اینکه همه چی مثل همیشه سر جاشه . هنوز بچه ها کلاس شنا هم میرن هنوز تاکسی ها برای دیالوگ با مسافر از بوق استفاده می کنن هنوز اونطرف خیابون که مغازه هاش کمتره خلوت تره از اینطرف خیابون که مغازه هاش بیشتره و این نشون میده مردم هنوز از تماشای خواسته های ریز و درشتشون از پشت ویترین لذت می برند حتی اگه توان خریدش رو نداشته باشن و این امیدوار کننده هست که آدمها می تونن حتی از تماشای اونچه که دوست دارند از فاصله ای دورتر هم لذت ببرند حتی بی لمس و بی تملک و اونچه که مهمه لذتی هست که به دل بشینه دل صاحب مرده ای که مدام ازت دلخوشی های ریز و درشت طلب می کنه. به هر حال خوش گذشت پیاده روی و شکی نیست که پیاده

برچسب: دلخوشی امیر عباس گلاب,دلخوشی,دلخوشی یعنی, نویسنده: آناهیتا بختیاری تاريخ: يکشنبه 7 آذر 1395 ساعت: 18:49

دیشب رفتیم خونه بابک. خونه بابک بی بابک. چقدر سخته رفتن به این خونه همون خونه ای که همیشه رفتن به اونجا رو بیشتر از هر جایی دوست داشتم. یاد داشتهایی ازش پیدا کرده اند و نشونم دادند که پارسال نوشته و گفته شب قبل بیست شهریور خواب دیده که مرده و رفته اون دنیا و اونجا ملاقاتهایی که با اموات فامیل و خانواده و در و همسایه داشته نوشته و اشاره کرده که خواب خیلی عجیبی بوده و به چشم خودش مرگ رو کاملا تجربه کرده صبح روزی که اون خواب رو دیده خبر فوت داداش حسینم رو شنیده و گفته ظاهرا خوابم اینطور تعبیر شد . درست یک سال بعد بیست شهریور خودش فوت می کنه این خیلی عجیبه که دو برادر درست در بیست شهریور با یک سال اختلاف از دنیا بروند و در فاصله کمی از یکدیگر دفن بشوند و بدون اینکه خانواده ها متوجه باشند شعری یکسان برای سنگ قبرشون زده بشه یعنی همون شعری که روی سنگ قبر بابک هست رو سنگ قبر حسین هم هست بدون کوچکترین هماهنگی و کاملا اتفاقی . هر دو سنگ تاریخ وفات ها یکی و شعرها یکی. عجب خوابی دیده بوده. خیلی هم مفصل توضیح داده خوابش رو و نوشته نتونستم به هیشکی خوابم رو تعریف بکنم و ظاهرا پناه آورده به یادداشت

برچسب: نویسنده: آناهیتا بختیاری تاريخ: يکشنبه 7 آذر 1395 ساعت: 18:49

صفحه بندی