امروز رفتم پیاده روی گوشی رو گذاشتم خونه و بدون کیف و گوشی با دستهای رها و آزاد رفتم پیاده روی دوربین هم نبردم نخواستم حتی حواسم به ثبت چیزی باشه. خواستم فقط نگاه بکنم .
خیلی لذت بخش بود چقدر دلم تنگ شده بود برای پیاده روی بعد مدتها خونه نشینی واقعا لذت بخش بود دیدن آدمها، مغازه ها ، ماشین ها، دستفروشها.... انگار که آدم تازه به دنیا آمده باشه یا تازه از جایی به شهر باز گشته باشه و خوشحال از اینکه همه چی مثل همیشه سر جاشه . هنوز بچه ها کلاس شنا هم میرن هنوز تاکسی ها برای دیالوگ با مسافر از بوق استفاده می کنن هنوز اونطرف خیابون که مغازه هاش کمتره خلوت تره از اینطرف خیابون که مغازه هاش بیشتره و این نشون میده مردم هنوز از تماشای خواسته های ریز و درشتشون از پشت ویترین لذت می برند حتی اگه توان خریدش رو نداشته باشن و این امیدوار کننده هست که آدمها می تونن حتی از تماشای اونچه که دوست دارند از فاصله ای دورتر هم لذت ببرند حتی بی لمس و بی تملک و اونچه که مهمه لذتی هست که به دل بشینه دل صاحب مرده ای که مدام ازت دلخوشی های ریز و درشت طلب می کنه.
به هر حال خوش گذشت پیاده روی و شکی نیست که پیاده
برچسب: دلخوشی امیر عباس گلاب,دلخوشی,دلخوشی یعنی,
نویسنده: آناهیتا بختیاری
تاريخ: يکشنبه
7 آذر
1395 ساعت: 18:49